تبليغاتX
rebel

rebel

آنچه ميخواي بدون ترس بگو

آنچه مي‌ماند

سردرگم و ناتوان از تحليل آنچه در اين ذهن مي‌گذرد اين چه رسميست من تو را دوست دارم تو ديگري را و ديگري مرا و همه تنهاييم!

ايستاده ام با قلبي ترسان كه با استيصال مشت بر ديواره روحم مي‌زند و التماس مي كند مي گويد مرا رها از تحمل اين همه رنج و درد نماييد ديگر تواني نيست!

پريشانم به من راهي نشان دهيد تا از اين ناكجا اباد رها شوم كسي را بيابم تا جواب ابهام كابوس وار خود را بيابم و آبي بر گدازه هاي آتشين وجودم باشد.

چرا عشق اينقدر هولناك است؟

چرا معشوق گريزان است؟

چرا عاشق خوار احساس خود است؟

چرا معشوق در بحبوحه نياز مي رود؟

چرا معشوق نيازي كشنده وجود عاشق را مي‌بيند و تنها مي‌نگرد؟

چرا ........

در اين كشاكش تلخ آنچه مي ماند دلي پرخون و دردناك كه به بدترين شكل ممكن منتظر است!

صبر و اميد! كاش مي‌فهميدي كه چه مي‌كشم كاش........

ف/ك/ح



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/17ساعت 16:36  توسط طغيانگر  | 


اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم
تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم.
يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها
نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را. .. بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!
يـك تيــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم
مي خواهم. .. بدوزمش به سق
اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي
مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !
صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه كنم!
يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا... اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند
برايم بخر. .. تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند
بياويزم به گردنم... و رويش با حروف درشت بنويسم:
من يـك انسانم
من هنوز يك انسـانم
من هر روز يك انسان

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 9:35  توسط طغيانگر  | 

خيال پردازي


تمام وجودم يخ كرده از درون مي لرزم قلبم تند تند مي زنه. منتظرم. برافروختم چشام هيچ جا رو نمي‌بينه صدا‌ها گنگه...

منتظر يك اتفاق!!!!!

مدام تو ذهنم مي‌ياد. خودم مي‌خورم. خيال پردازي مي‌كنم. به اوني كه مي‌خوام بشه فكر مي‌كنم.  كمي آروم مي‌شم. يكدفه صدايي تو گوشم مي‌گه اگه نشه چي دوباره آتيش مي‌گيرم هزار بار تو ذهنم  صحنه رو مرور مي كنم مغزم داره مي تركه.....

وقتي يك جلسه، يك امتحان، يك قرار، روي اول كاري، روز دادگاه، روز اول مدرسه، روز كنفرانس و يا هر وقت ديگه تا حالا همچين حسي داشتي؟؟؟؟


وقتي يك اتفاقي مي‌خواد بيفته، يه چيز جديد -به طور كلي شرايطي جديد ترس آوره- اونو هزار بار دوره مي‌كنيم. با فكر و خيال پردازي شرايط مختلف و بررسي مي‌كنيم و در نهايت يكي از همه پرررنگ تره... اونو هي پرورش مي ديم تا مي‌شه ملكه ذهن. مي شه واقعيت!!!!!! 

 هنگاميكه نتيجه و شرايط اون چيزي نمي‌شه كه ما فكر مي‌كرديم احساس يه بازنده و شكست خورده رو داريم. فكر مي‌كنيم چيزي از دست داديم. در صورتيكه اصلاً چيزي نبوده همش ساخته ذهن ما بوده.....

يكي از راه هايي كه بشر براي فرار از ترس بهش پناه مي بره خيال پردازي است. چون به صورت مقطعي به آدم پناه مي‌بره. در واقع به جاي مقابله فرار جايگزين مي شه!

در واقع اگر اين شرايط ادامه پيدا كنه فرد يك دنياي مجازي تو ذهنش مي سازه و از واقعيت فاصله مي گيره و منزوي مي شه . در بلند مدت همين خيال پردازي باعث مشكلات جدي روحي مي شه.!!!!!!!

+ نوشته شده در  88/06/26ساعت 11:27  توسط طغيانگر  | 

ترس از ديدگاه روانشناسان







فايل زير يك دسته بندي جامع در مورد ريشه هاي ترس و راه هاي درمانشه. 

خوندنش ضرر نداره. 

ترس


+ نوشته شده در  88/06/26ساعت 10:25  توسط طغيانگر  | 

ترس از دیدگاه بزرگان

برای خواندن نظر بزرگان روی ادامه مطلب کلیک کن

جالبه که ما اگه حرفی رو آدم عادی بزنه تره هم واسش خرد نمی کنیم اما کافیه یکی که مثلاْ آدم معروفی یه این حرف و بزنه!! دیگه درسته حتی اگه نباشه. اصلا شاید اسم طرفم نشنیدیما!!!!!!!!!!!

به شخصه فقط این کلام و دوست دارم.


در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است . ناپلئون بناپارت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/06/19ساعت 18:55  توسط طغيانگر  | 

تفکر اولین قدم

خيلي از ما حتي نمي دونيم كه مي ترسيم فكر مي كنيم ترس تنها از چيزايي ترسناك و وحشتناك مثل: ارتفاع، آب، مرگ، بي پولي، حيوون و جونور و...

اما ما در كوچكترين مسائل زندگي هم ترس داريم اگه فكر كنيم مي فهميم. بذار يه ذره كمكتون كنم.

به طور مثال الان توي ماه رمضان هستيم كدوم از ما كه روزه مي گيره از روي ترس اين كارو ميكنه؟ ترس از اينكه اگر اين كار رو نكنه داشته هاش ازش گرفته مي شه و يا انچه كه مي خواد رو ديگه بهش نمي دن؟ تا حالا فكر كردي كه كاش روزه نمي گرفتي با مجبور نبودي؟؟؟

بهش فكر كن!!!!!!!!

يا اون كسائيكه روزه نمي گيرند، چقدر مي ترسن از اينكه  ممكنه در گير عواقبش بشن يا ملامت بشن؟! يا اينكه توي ماه رمضان مثلاً به اسم حرمت نگه داشتن يه سري كارايي كه دوست داري نمي كني از ترس! ترسی که تو وجودمون کاشتن. اگه کاری که همه می کنن رو تو نکنی حتما عواقب بدی داره.

 تو اين ماه شهرها و  آدما همه غمگين تر از هميشه هستند. که از عواقب انجام کاری است که حسه درونیشون وادارشون می کنه که انجامش بدن. 

حتي فكر كردن به اينكه آيا اعتقادي درسته يا نه هم ترس داره. مي توني امتحان كني؟  

وارد اين مسائل بيشتر نمي شم صبر مي كنم با كمي فكر كردن آمادگيشو پيدا كنيد که متهورانه فکر کنی. يه جور ديگه به قضيه نگاه مي كنيم.  فرض كن واسه سحري بيدار شدي مي خواي غذا بخوري يه چيزي مي ياد تو ذهنت مي گه تا شب نمي توني چيزي بخوري، يه آن مي ترسي،  هي مي خوري هي آب مي خوري كه مبادا تشنت نشهُ. يه سري غذا ها رو نمي خوري مي ترسي زود تشنه بشي سالاد نمي خوري مي ترسي غذات زود هضم بشه.

اين قضيه مي تونه واسه همه وعده هاي غذايي باشه فلان چيز و نخورم مي ترسم معدم ناراحت شه و ....

اينام همه از روي همين حسه موذي. كوچكترين و عادي ترين كار براي زنده موندن خوردن و آشاميدن كه اگه دقت کنی  همراه ترسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين قضيه مي تونه ارجاع پيدا كنه به همه فعاليت هاي ما مثل حرف زدن، لباس پوشیدن، کارکردن، بیرون رفتن و ....

اما همه اینها قابل حله فقط لازمه که بشناسی و آزادش کنیم.

 يه ذره ديدمون و باز كنيم. افكارتو واسه يكبار بدون ترس، بدون اينكه حس بدي در مورد خودت داشته باشي، بررسي كن ببين از چي تو زندگي مي‌ترسيد و اين حس مانع چه كارايي مي شه. دوست داشتي مي توني با ما هم در ميون بذاري با با ريشه يابي اون شايد تونستيم حلش كنم!!!

+ نوشته شده در  88/06/18ساعت 16:6  توسط طغيانگر  | 

تسخیر ناپذیر

میدونید معنی این وبلاگ چیه؟

تسخیر ناپذیر

میدونید چطور میشه تسخیر ناپذیر بود؟

بدون ترس

میدونید ترس از کجا مییاد؟

ترس بازدارنده ترین نیروی هستیه و دوست صمیمی همه ما!!!

این ویلاگ ظاهراْ یه صفحه است اما می خواد یه دنیای مجازی باشه جایی که فارغ از همه جا و همه کس و همه چیز به کشف خومون بپردازیم .

دست به دست هم بدیم- کاری که زیاد یاد نگرفتیم- تا یاد بگیریم چطور میشه آزادانه فکر کرد و عمل کرد و در یک کلام زندگی کنیم . آزادی رو دوباره تعریف کنیم و لمس کنیم . بفهمیم . واقعاْ راضی شیم از اینکه هستم.

تجربه ها و بیان تفکرات و حرفهای ما این دنیا رو می سازه.

so go ahead

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 14:44  توسط طغيانگر  | 


بدون ترس

ترس بازدارنده ترین حسه چیزی که همه ما باهاش آشنا هستیم .

دوست دارم این فضا محلی باشه واسه همه کسایی که می ترسن از اینکه حرف بزنند حتی فکر کنند به چیزی که دوست دارن به چیزهایی که منع شدن . دلم می خواد این تابو شکسته بشه. خودمون رو کشف کنیم. آزاد و رها فکر کنیم عمل کنیم .

ترس

 

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 14:18  توسط طغيانگر  |